تبليغاتX
آرزوهای بی رنگ
صبر تا به کی؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط آرزو رحمانی در شنبه 23 خرداد1388 و ساعت 1:5 بعد از ظهر |

 

جامه های شهری ام را ترک گفته ام چون مجبورم می کرد زیاده باوقار باشم.(آندره ژید)

  سلام...آمدم بعد از هشت ماه و دوازده روز...

   سخته باور کن سخته که...بخوای بروز کنی در حالی که هیچ متن از پیش نوشته شده ای  نداری و همه ی اهالی خانه ی بالا یا همون با لا خونه هم  در این ساعت خواب تشریف داشته باشن...اما باید نوشت می خوام قبل از موقع مقرر به روز کنم همون طور که خیلی قبل تر از موقع مقرر به دنیا اومدم...آرزو زیادی عجول ِ....

من حرفی ندارم که بزنم.اما بدون که از عادت کردن بیزارم...به هیچ چیزی عادت نمی کنم.من تازگی رو ترجیح می دم همون طور که یک توهین تکراری برای هزارمین بار هم برای من بوی تازگی تحقیر آمیزش رو داره....آرزو عادت نمی کنه حتی اگه برای همه تکراری بشه...البته شعار دادن هم چیزیست که عادت نمی کنم به نگفتنش در مواقعی که خیلی...همین...(البته فعلا ؛ احساس می کنم که بعد ها چیزهایی اضافه خواهند شد،چون زیاد به دلم ننشسته این نوشته ها...)

شعر: (چهار پاره...)

 آقای اخموی عجیب سر به زیرم

یک چند روزی می شود باید بریزم

در خود تمام شکل های صورتت را

شاید فراموشت کنم شاید ،عزیزم!

 

شاید که در من یک شب پاییز باشی

از برگ های خیس ِاز باران بباری

با بادهای خسته می رقصی تو با برگ

تا چوب های خشک از صحنه فراری

 

تا در تمام ریشه هایت خاک پر شد

از ریشه ها برخاست دست این تبرها

تو انعکاس درد در یک رشته کوهی

من می شکستم زیر بار این کمر ها

 

بر روی این احساس چرمی میخ می شد

هشدار رفت و آمد تو روی این دل

هر لحظه توی خود فرو می رفت حسی

تا ریشه ی مسدود تنها مانده در گل

 

می آمدم از دورهای تا تو نزدیک

هر لحظه روی صندلی میخ تو بودم

یک تخته چوب ساکتِ...وقتی نبودی...

وقتی تمام حس چکش را سرودم...

 

روی سرت هی پتک می شد سایه ی من

نجارهای خسته از نقش تفاهم

من بین این پاگرد ها دیوار بودم

یک مانع کوتاه بین تو و مردم

 

من باز هم می بینم از این صندلی ها

روی تمام چرم های قرمز و سرد

باید که این جا بود و حتی منتظر ماند

دارد می آید یک نفر از دور،یک مرد...

«راستی پیش پیش سال نو رو بهتون تبریک می گم.امیدوارم تو این سال همون چیزی که می خواین باشید...»

+ نوشته شده توسط آرزو رحمانی در سه شنبه 27 اسفند1387 و ساعت 8:14 قبل از ظهر |

 

به نام خدا

 

پژوهش سرای رازی (شیراز )برگزار می کند:

 

یار دبستانی من

 

بزرگترین جشنواره سراسری شعر دانش آموزی

www.yaaredabestani.blogfa.com

  

 

انجمن آفرینش های ادبی ناژوان ( زیر مجموعه ی پژوهش سرای دانش آموزی رازی )

قصد دارد اولین جشنواره ی شعر سراسری و صرفا دانش آموزی را برگزار کند.

اختتامیه ی جشنواره ی شعر یار دبستانی من در تاریخ ۷ شهریور ماه در شهر

شیراز برگزار خواهد شد. مسئولین جشنواره امیدوارند این حرکت شروعی برای

حمایت از حقوق دانش آموزان ایران در تمامی زمینه ها باشد.

 

 

 

شرایط و توضیحات:

۱. این جشنواره در سطح دانش آموزی برگزار خواهد شد و حضور تمامی

دانش آموزان (در تمامی سطوح) بلا مانع می باشد.( پشت کنکوری ها هم

دانش آموز محسوب می شوند)

 

 

۲. جشنواره با موضوع آزاد در دو بخش غزل(قالب های کلاسیک و نیمایی)و

شعر سپید(انواع شعر بدون وزن ...) برگزار خواهد شد. آخرین مهلت ارسال

 آثار ۲۰مرداد می باشد و با توجه به برگزاری حتمی اختتامیه در هفتم

شهریور ماه مهلت ارسال آثار تمدید نخواهد شد.

 

 

۳. حداقل تعداد آثار ارسال شده ۳ عدد و حداکثر ۵ عدد میباشد

( دانش آموزانی که قصد دارند در هر دو بخش غزل و سپید شرکت

کنند باید از آثار خود در هر بخش ۳ اثر ارسال کنند)

 

 

۴. دریافت آثار از طریق اینترنت انجام خواهد شد . دانش آموزان

عزیز آثار خود را به صورت فایل فایلattach (پیوست) شده به آدرس زیر ارسال فرمایند:

yaaredabestani@ymail.com

( ارسال شماره تلفن همراه یا منزل و توضیح مشخصات فردی اعم از سن مقطع تحصیلی و

محل اقامت ضروری می باشد.)

- دقت فرمایید آثار ارسال شده نباید هیچ گونه غلط تایپی داشته باشد بدیهی است در صورت

وجود این اشتباهات آثار به همان صورت داوری می شود.

 

 

۵. آثار ۳۰ نفر از افراد برگزیده در اولین مجموعه شعر دانش آموزی

به چاپ خواهد رسید و از هر ۳۰ نفر برگزیده برای شرکت در مراسم

اختتامیه دعوت به عمل خواهد آمد و به ۱۰ نفر از برگزیدگان مذکور

تندیس جشنواره و جوایزی اعطا خواهد شد.

(هزینه ی رفت و آمد برگزیدگان جشنواره به عهده ی برگزار کنندگان جشنواره می باشد)

 

 

۶. در انتخاب داوران جشنواره علاوه بر آشنایی ایشان با شعر امروز و داشتن

پیشینه ی قوی ملاک برتر را جوان بودن آنها قرار داده ایم تا ارتباط بین

شرکت کنندگان و داوران نزدیک تر از بقیه ی جشنواره ها باشد

داوران بخش غزل: ۱ . فاطمه اختصاری ۲ . محمد حسینی مقدم 

 ۳.حسین میرزایی.

داوران بخش سپید : به زودی علام خواهد شد.

 

 

مسئولین جشنواره ضمن آرزوی موفقیت برای تمامی دانش آموزان عزیز

امیدوارند با حمایت تمامی هنرمندان آغاز گر راهی برای پیشبرد اهداف

متعالی تمامی دانش آموزان هنرمند باشند.  

 -------------------------------------------------------------------------

اینم یه شعر(؟)از من بعد از مدت ها... این کارم خیلی وقت نیست شکل گرفته و تصمیم دارم روش کار کنم و به احتمال زیاد تغییر خواهد کرد....

 

خش خش صدای سبزی این برگ می آید

هر چند دارد دلخوشی با مرگ می آید

حالا که می گندم میان سازهایی کوک...

دارم به این ساز مخالف می شوم مشکوک

این سمفونی شاید ندارد هیچ تکراری

وقتی که بر پاییز باغم هی تو می باری

حالا که صندوق روی صندوق میوه هایم کال

تا کی بشینم پای تو تا سبز شی صد سال؟

«سل  فا» صدای کرم سیبی بین نت هایم

باید خدایی هم کنم ٬شاید به بت هایم

من پیله می پیچم به دور کرم خاکی باز

باید که پروانه شود هی می کند پرواز...

لالا صدای لال تو در گوش می پیچید

کرمم میان پیله اش کم کم که می شد بید...

ابریشم چشمان توتت چرت و پرتم کرد

با این که موسیقی شکسته ٬ خواهشا برگرد

خوشحال می شویم اگر نظر بدهید...

                                                     تا نوشته های بعدی خداحافظ...

 

+ نوشته شده توسط آرزو رحمانی در شنبه 15 تیر1387 و ساعت 2:4 قبل از ظهر |